|
چو خواهی روح من ، آرام گیرد زبانم در دهانم ، جا بگیرد در این صبح غم انگیز خزانی صدایم باره دیگر جان بگیرد در این گرمای دنیای خیالی نگاهم صبح فردا را ببیند خیال باطل شبهای تاریک مثال چشمه ایی بی آب ، بمیرد که یک عمر آبروی رفته از دست دوباره باره دیگر جان بگیرد تلاش این دل ناقابل من به راه کج گشایی پر نگیرد دوباره زین سبب خود را نگاه کن جهانی در نگاهی جا بگیرد فراموشم نشد ، آن روزگاری که بی مشکل در این دنیا بمیرد خدا را وسعت دل ها غمی هست که از این غم جهانی پر بگیرد بیا و باره دیگر پر گشایُ که خورشید روی ماهت را ببیند (آرش اعتمادی) خدایا آنگاه که نسیم می وزد ، دوباره جان می گیرم ، تا گوش به ترانه ی باران بسپارم و همچون دریا زلال و پاک گردم و چون خورشید تابناک ، دوباره طلوع می کنم تا فکر و عشق خود را همچون دانه های گندم در زمین قلب انسان ها بکارم و با اشک خود آن ها را سیراب کنم تا دنیایی از عشق و صداقت بپا کنم. فرارسیدن عید غدیر را به همه ی دوستان عزیز تبریک می گویم
گریه های هر شبم رو ، مثه لالایی میخونی وقتی ابری میشه حالم ، تو میای تو روزگارم غمامُ ازم میگیری ، میشینی تنها کنارم من که آتیش وجودم ، همه حس تو رو دارم تو ولی شاید ندونی ، مثه بارون بهارم همیشه یه گوشه تنها ، میشینم تا که بیایی گل لبخندُ دوباره ، روی گونه هام بکاری نزار باورم بشه که ، ذره ای دوستم نداری از همه خبر میاری ، از دلم خبر نداری بمون با من تا همیشه ، تا که آروم بشه رویام میگم اسمتُ عزیزم ، تا که خندون بشه دنیام (آرش اعتمادی)
منی که ، هر جا باشم ، نگاه تو چشمات میکنم اِنقده نازی گلم ، تا صبح تماشات میکنم منی که شبا همش ، ستاره ها رو میشمارم توی چشمای قشنگت ، گل بوسه میکارم منی که شبا همش ، تو رو به خوابم میبینم وقتی که بیدار میشم ، نباشی بی تو میمیرم من میخوام همیشه دستاتُ تو دستم بگیرم از لبای سرخ و نازت ، گل بوسه بچینم توی آغوش قشنگت ، پیش تو من بشینم حس کنم عاشقمُ ، دنیا رو عاشق ببینم روی دیوار دلم ، یه قاب عکس دیده بودم که نوشته بود همیشه ، توی قلبت میمونم (آرش اعتمادی)
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلوده به من کرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتي و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان مي دهد آزارم و من انديشه کنان غرق اين پندارم که چرا خانه کوچک ما سيب نداشت (حمید مصدق) سلام به همه ی دوستان عزیزم یه مدت بود که راستش وقت نمی کردم آپ کنم ولی بعضی از دوستان عزیزی که بهم سر زدن باعث شدن با اینکه مشکل داشتم بیام و بازم آپ کنم فردا هم یکی دیگه از شعرای ناقابل خودم رو براتون میزارم و پیشا پیش تقدیمش می کنم به همه ی دوستان عزیزم (زندگی را آنگونه که میخواهی ، نخواهی یافت ولی خودت را آنگونه که میخواهی میتوانی ساخت) به امید روزی که عشق و صداقت جای تظاهر و دروغ رو بگیرد و قلب هر انسان میهن عشقی برای دیگران شود
مادری دارم من __ همچون آن شاخه ی یاس همچون آن قلب تپنده که در این سینه ی ماس من نگفتم مادر __نام تو یکبارم تو ولی مثل بهشتی که دل من دارد و به خود می گویم __ که تو را دارم من تو ببین این پسرت شوق نگاهت دارد و چو تنها گشتم __ آمدی در راهم من نوشتم که بدانی دل هوایت دارد شاخه ای می چینم __در دلم میبینم که خدا مهر الهی به دل من دارد که تو را بر من داد __ که بمانی پیشم عشق تو همچو خدا در دل من جا دارد (آرش اعتمادی) این شعرم رو با تمام ناقابلیش تقدیم میکنم به مادرم و تمام مادرای عزیزی که همیشه به فکر شادی وخوشبختی ما هستند و معنی عشق را با آغوش گرمشان و محبتشان به تک تک ما آموختند.
من که هر روز را مست میشدم
دست یاری ده که من ٬ مست بوی توأم مرا شکرانه ای است از عشق تو که مست مشک ناب بوی توأم شبنم زلال گل روی توأم تمام شب به جستجوی توأم سپیده دم دعای عشق خواندم لحظه ای مرا نظر کن ٬ که به سوی توأم (آنا) چه شوقی دارد این بودن کنارت همیشه دل سپردن به نگاهت در این ویرانه بازار عقاقی جنون بوسه بر لبهای ماهت (آرش)
وقتی تو شب تنها بودم ٬ اسیر این غم ها بودم تو کوچه های سوت و کور ٬ مثل دیوونه ها بودم دوباره باز تو اومدی ٬ تا غصه ها تموم بشه خنده بیاد روی لبم ٬ گریه ها هم حروم بشه توی شبای بی چراغ ٬ مثل ستاره ها شدی انقده مهربونی که ٬ مثل یه تیکه ماه شدی خسته بودم ٬ تو اومدی ٬ تا سردیا تموم بشه دوباره گرم بشه دلم ٬ از عشق تو جوون بشه مثل گلای مریمی ٬ دیر اومدی که زود بری اگه بگم دوست دارم ٬ قول میدی پیشم بمونی؟ من از شبا خسته بودم ٬ که تنهایی صدا میزد وقتی تو اومدی ٬ خدا ٬ تو گوش من ندا میزد بهانه ی ترانه هام ٬ تو اومدی تا من بیام تموم بشه خزان غم ٬ بیاد بهار خنده هام تو اومدی بهار بشه ٬ سردیا بی قرار بشه گلای ناز اطلسی ٬ از خواب ناز بیدار بشه حالا شبام سفید شده ٬ زندگی پر امید شده خنده نشسته رو لبام ٬ گریه چه نا امید شده همیشه مثل شبنمی ٬ قشنگ و ناز و مبهمی ندیده عاشقت شدم ٬ به این میگن دیوونگی (آرش اعتمادی) سلامی به لطافت عطر گل یاس و به صداقت شکوفه ی گیلاس دوستان گلم به دلایلی دیگه نمی خواستم شعرهای خودم رو تو وبلاگ بزارم ولی به خاطر اینکه بدونید هنوز هم برام مهم هستید با اینکه این شعر شایسته ی احساس قشنگ شما نبود تقدیمش میکنم به همه دوستای گلم رو به روی شما شعرهای من هیچ ارزشی نداره ولی شاید راهی باشه تا نشون بدم همیشه به یادتون هستم
ستاره گم شد و خورشید سر زد. پرستوئی به بام خانه پر زد . در آن صبحم صفای آرزوئی ٬ شب اندیشه را رنگ سحر زد . پرستو باشم و از دام این خاک ٬ گشایم پر به سوی افلاک . ز چشم انداز بی پایان گردون ٬ در آویزم به دنیایی طربناک ! پرستو باشم و از بام هستی بخوانم نغمه های شوق و مستی سرودی سر کنم با خاطری شاد . سرود عشق و آزادی پرستی . پرستو باشم ٬ از بامی به بامی . صفای صبح را گویم سلامی . بهاران را برم هرجا نویدی . جوانان را دهم هر سو پیامی . تو هم روزی اگر پرسی ز حالم ٬ لب بامت ز حال دل بنالم . وگر پروا کنم بر من نگیری که می ترسم زنی سنگی به بالم ! (فریدون مشیری) برای ارتباط با من آیدی یاهوم arash_dg_1368 به لست دوستانتون اضافه کنید. یا در قسمت نظرات شخصی اگه بام کاری داشتید پیامتون رو بزارید.
عهد کردم که بدهکار نباشم به کسی وای از دست محبت که بدهکارم کرد همواره تویی شب ها ٬ که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو میخواندم از لایَتناهی . آوای تو می آردم از شوق به پرواز شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو می رسد از دور دریایی و من تشنه ی مهر تو ٬ چو ماهی وین شعله که با هر نفسم می جهد از جهان خوش می دهد از گرمی این شوق ٬ گواهی دید از تو گر صبح ابد هم همدم دست من سر خوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همراه تویی ٬ هرچه تو گویی و تو خواهی (فریدون مشیری)
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق ٬ که نامی خوش تر از اینت ندانم . وگر هر لحظه نامی تازه گیری ٬ به غیر از زهر شیرینت نخوانم . تو زهری ٬ زهر گرم سینه سوزی ٬ تو شیرینی ٬ که شور هستی از تست . شراب جام خورشیدی ٬ که جان را نشاط از تو ٬ غم از تو ٬ مستی از تست . به آسانی ٬ مرا از من ربودی درون کوزه ی غم آزمودی دلت آخر به سرگردانیم سوخت نگاهم را به زیبایی گشودی بسی گفتند : دل ٬ از عشق برگیر ! که نیرنگ است و افسون است و جادوست ! ولی ما دل به او بستیم و دیدیم که این زهر است ٬ اما ! ... نوشداروست ! چه غم دارم که این زهر تب آلود ٬ تنم را در جدایی می گدازد از آن شادم که در هنگامه ی درد غمی شیرین دلم را می نوازد . اگر مرگم به نامردی نگیرد مرا مهر تو در دل جاودانی است . وگر عمرم به ناکامی سر آید ترا دارم که : مرگم زندگانی است . ( فریدون مشیری ) همیشه همه ی حرفارو نمیشه با کلمه بیان کرد ٬ کاشکی تو تمام این حرفا رو از تو چشمام می خوندی تا نیاز به بیان من و انکار تو نداشت . کاش لحظه ای عشقم را باور میکردی و می دانستی آنکه امروز با تو هست دیروز در شوق رسیدن به تو و فردا در حسرت بودن با تو خواهد ماند دوستت دارم ! افسوس که نمی دانی و چون غروبی زیبا مرا به کام شبی غریب می کشانی ! دوستت دارم بهانه ای است که بگویم بی تو فردایی ندارم و در انتظار چشمانت تا صبح بیدارم ولی افسوس که این را هم می خوانی و به من میخندی و به خود میگویی که بهانه ی او کیست ؟ تو بهانه ای هستی که شعر از تو سرشار است و من از تو نفس میگیرم ! بیا و در این لحظه ٬ تردید را رها کن و باران عشقت را نصیب این کویر تنها بگردان و از تردید و انکار دست بردار ! ((دوستت دارم))
|
About
سلام دوستان عزیز Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 Authorsآرشآنا کیامهر Links
ღღღஜ فردا با ماست ஜღღღ |